يك لباس متفاوت
يك روز مامانم تصميم گرفت كه لباسامو عوض كنه منم طبق معمول شروع كردم به دادو فرياد ولي اينبار لباسها خيلي زياد بود يك پيراهن يك جليقه ويك كت و من بازم دادميزدم براي اينكه ساكت بشم سوار موتورم كرد ويكدفعه ازم يك عكس گرفت

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



يك لباس متفاوت
